رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پایان سال 91

1391/12/29 10:04
نویسنده : رومینا
336 بازدید
اشتراک گذاری

  امروز چهارشنبه سوری هست ولی بازم  مثل پارسال من تو خونه میمونم   چهارشنبه سوری هم  چهارشنبه سوریهای قدیم . اخه الان چی هست واقعا  شور هیجان نداره فقط فقط استرس هست  پدر شوهرم و مادرشوهرم هر سال شام سبزی پلو با ماهی دودی میزارن  خیلی مزه میده  ولی امشب من اصلا از خونه در نمیام  اخه مگه رادوین چه گناهی کرده بخاطره مامانش باید این همه صداهای ناهنجار رو گوش بده تازه اونم با خطرهای زیاد. شاید خودمون یه اتیشی درست کنیم و از روش بپریم .  این روزهای اخر عید رو با همه ی  شلوغی و ترافیکهای سنگین خیلی دوست دارم همه مردم در حال بدو بدو هستن تا کارها رو زود انجام بدن دیروز رفته بودم بانک با رادوین تا به حال اینقدر شلوغی رو ندیده بود.   اول رفتیم بانک شهر اونجا 60 نفر بودن اول از کارمند بانک پرسیدیم که این چک 5 میلیون رو قبول میکنید گفتن اره  2 ساعت با بچه نشستیم  وقتی نوبتمون شد گفت نه نمی تونیم قبول کنیم برید بانک ملت پول بگیرید بیایید وایییییییییییییییییییییییییییییییی  به قدری عصبی شدم که نگو  .  اخه ادم به همچین افرادی چی بگه . دوباره رفتیم بانک ملت رفتم نوبت بگیرم 120 نفر در انتظار بودن یه لحظه سرم گیج رفت  با رادوین اونجا موندن محال بود  . بابایی ایستاد بانک هم پول نداشت همه رو 5 هزار داد واییییییییی  همه پولها رو تو پاکت گذاشتیم بدو بدو سریع اومدیم تو ماشین دوباره رفتیم بانک شهر پول رو دادیم و کارمون تموم شد  واقعا ادم میخواد یه کار اداری تو ایران انجام بده به جنون مرگ میرسه . 

 با وجود اینکه  خونه رو تمیز کردم اما  رادوین همه خونه رو کثیف کرده غذا میخوره میره دستشو به دیوار و تلویزیون میماله   نمیشه که بهش چیزی بگم  مجبورم خود خوری کنم بعد دوباره برم تمیز کنم تو خونه  مثل کوزت شدم همش در حال تمیز کردنم  گاهی اوقات دیگه خسته میشم بابایی میگه رومینا تو دچار وسواس شدی بیا بریم دکتر . نمیدونم چرا تازگیها اینجوری هستم اگه یه کوچولو گرد رو میز باشه دیگه  به هر شرایطی باشه باید برم دستمال و رایت بیارم  کل خونه  رو تمیز کنم  اگه خونه بهم ریخته باشه  اروم و قرار ندارم   الان هم رادوین تو مرحله ایی هست که تموم وسایلها رو میریزه زمین یا غذاشو می پاچه  بابایی میگه خودتو درگیر این کارها نکن .

 

 دوستای عزیز و مهربونم   امیدوارم که سال خوبی داشته باشید  سالی که  دیگه هیچ کس  دغدغه فکری نداشته باشه همه صحیح و سالم باشن 

 پارسال سال تحویل من دعا کردم که نی نی من صحیح و سالم  دنیا بیاد   چقدر زود گذشت  عمه جون اینا فکر کنم امروز بیان اینجا خونه مامان جون و بابا جون .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ساتیار
29 اسفند 91 12:23
چند روز پیش قرار بود یه وام رو انتقال بدیم، با رئیس بانک مسکن هماهنگ شد و رفتیم اداره اموزش پرورش یه سری فرم گرفتیم و اداره دارایی واسه یه سری کارای دیگه و خلاصه بعد از دو روز برو بیا، رفتیم بانک، گفتن اول حساب باز کنین و این حرفا، کارها که ردیف شد گفتن نمیشه این وام رو انتقال بدیم! من که ساتیار تو بغلم بود و کمرم از درد میسوخت، هیچی نگفتم و اومدم خونه! یعنی نمیتونستن همون اول بگن نمیشه؟ وقت و اعصاب مردم براشون هیچ اهمیتی نداره..
حالا بی خیال، توی این مملکت چی درسته؟




عزیزم به خودت تلقین کن که لازم نیست همیشه خونه تمیز و مرتب باشه.. بذار بچه ت راحت باشه، خودت هم همینطور..
انشاالله که شما و خانواده هم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید..